محمد حسن خان اعتماد السلطنه

پيشگفتار 13

مرآة البلدان ( فارسى )

« اعتماد السلطنه محمد حسن خان مقدم صاحب تأليفات كثيره منسوب به او كه در حقيقت جميع آنها به استثناى يكى دو از آنها كه از جمله كتاب خلسهء اوست جميع آنها تأليف ديگران است و اين امرى است كه در عصر ما مستفيض بلكه اجماعى است و شايد بعد از ما اخلاف آتيه گمان كنند كه از خود اوست « 12 » . و باز در ذيل شرح حال شمس العلماى عبد الرب‌آبادى نوشت : « . . . شمس العلما علوم و معارف اوليه را از صرف و نحو و معانى و بيان و فقه و اصول در قزوين ، در نزد علماى مشهور آن شهر فراگرفت . آن‌گاه از قزوين به تهران آمد و سالى چند در مدرسهء دوستعلى خان معير - الممالك يعنى در همان مدرسه كه پدر راقم اين سطور عبد الوهاب قزوينى مشغول تحصيل و تدريس بود به تكميل مراتب پرداخت و سپس در حدود سنهء هزار و دويست و نود و چهار هجرى ، برحسب انتخاب مرحوم عليقلى ميرزا اعتضاد السلطنه وزير علوم ، پسر فتحعلى شاه ، به‌سمت يكى از مؤلفين اربعهء نامهء دانشوران در ادارهء تأليف پذيرفته شد و تا آخر عمر مرحوم عليقلى ميرزاى مذكور يعنى تا سنهء 1298 قمرى در تحت نظر آن شاهزادهء فاضل به جمع مواد براى جلد اول نامهء دانشوران هر چهار نفر مذكور مشغول بودند و پس از وفات آن شاهزاده ، آن اداره و همهء متعلقات آن به حكم ناصر الدين شاه منتقل شد به مرحوم محمد حسن خان اعتماد - السلطنه كه زبان فرانسه را از قرار مذكور خوب مىدانست ولى از علوم اسلامى و عربيت و تاريخ مسلمين و رجال و امثال آن به كلى بىبهره بود . لهذا تمام كارهاى علمى و ادبى اين اداره تا درجه‌اى سست و ضعيف و مختل گرديد و بازار استبداد ادبى رواج پيدا كرد . به اين معنى كه مرحوم اعتماد السلطنه به زور و تهديد وامىداشت كه فضلايى كه در جزو ادارهء دار التأليف يا دار الترجمه بودند كتابهائى كه خود او موضوع آنها را اقتراح مىكرد تأليف نمايند و بعد خود او آنها را به اسم خود طبع و نشر مىكرد . مثلا كتاب المآثر و الاثار از باء بسم الله تا تاء تمت از آثار قلمى همين صاحب ترجمه مرحوم شمس العلماست . چه من با سبك تحرير و انشاء او كاملا آشنا هستم و بسيارى از اوقات در حاشيهء كتاب مزبور بعضى

--> ( 12 ) - مجلهء يادگار سال 3 شمارهء 3 .